یاسمین زینب مایاسمین زینب ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

فرشته های مامان و بابا

شب یلدا...

نی نی های نازم سلام... مامانی امروز خیلی خوشحاله آخه امشب ، شب یلداست ... شب یلدا یه شب قشنگه که همه خانواده دور هم جمع میشن انار ، آجیل ، شیرینی و یه عالمه خوراکی های خوشمزه دیگه میخورن حافظ میخونن کلی حرفای قشنگ میزنن و خلاصه همش خوش میگذرونن ... امشب من و بابایی قراره بریم خونه مامان بزرگ معصومه آخه امسال قراره همه فامیلای مامان اونجا دور هم جمع بشن بعدشم میایم خونه مامان بزرگ زینب اینجا به غیر خودمون کسی از فامیلای بابایی نمیان ... ایشالا سال دیگه شما دو تا نفس کنارمون هستید و کلی شیطونی میکنید ایشالااااااااا ، چند شب پیش که خونه مامان بزرگ معصومه بودم فیلم بچگی های خودم و دیدم نمیدونید مامانتون چقد ناز بوده مثل همین حالاش ...
30 آذر 1392

26 آذرماه 92

سلام نی نی های قشنگم دیشب برای بابایی وعمه و مامان بزرگ زینب تولد گرفتیم فکر کنم خیلی بهتون خوش گذشت آخه کلی خوراکی های خوشمزه خوردیم الهی قربونتون برم من ...آخه میدونین تولد بابایی و عمه زهرا تو یه روزه ، تولد مامان بزرگ زینب هم فرداشه برای همین همیشه هر سه تا تولد و باهم میگیریم عمه زهرا سال دیگه تهران نیست موقع تولدش آخه تابستون سال دیگه قراره عروس بشه و بره تبریز دیشب بابایی خوابالو بود همش چرت میزد عمو مهدی هم بیحال بود آخه طفلی سرما خورده بود پسرعمو آراد هم که دیگه نگووووو یه ذره آروم بود بعدش همش گریه کرد جای مامان بزرگ معصومه و خاله ها خیلی خالی بود یکشنبه هفته دیگه یعنی 1 دی ماه قراره برم سونوگرافی nt  تا ...
27 آذر 1392

باباجونی تولدت مباااااااااااااااااااااااارک

سلام باباجونی خودمووووووووووون بابایی ما میخواستیم زودتر از مامان تولدت و بهت تبریک بگیم بابای قشنگمون تولدت مبااااااااااااااااارک ایشالا سال دیگه حضوری خدمت میرسیم برای عرض تبریک بابایی دوستت داریم  از طرف دوقلوها ...
26 آذر 1392

آشنایی با سایر اعضاء خانواده...

سلام نی نی گوگولی های من... شما دوتا نازنین به غیر مامان و بابا کلی  دوستداره دیگه دارید که بی صبرانه منتظر اومدن شماهان مامان بزرگ معصومه که خیلی به خاطر بودنتون خوشحاله بالاخره هرچی باشه شما نوه اول مامان بزرگ معصومه به حساب میاین دیگههههههه(مامان بزرگ معصومه میشه مامان مامانتون میدونم گیج شدید!!!!)،مامان بزرگ زینب که اونم خیلی از بودنتون خوشحاله شما میشین نوه دوم مامان بزرگ زینب ... نوه اول مامان بزرگ زینب یه آقا پسره ماهه به اسم آقا آراد که میشه پسرعموی بزرگ شما راستی(مامان بزرگ زینب میشه مامان بابایی)،دوتا خاله گل دارید که اول به خاطر خاله شدنشون خوشحال نشدن آخه فکر میکردن شما یه دونه هستید و میگفتن زود بود واسه نی نی آوردن ول...
25 آذر 1392

آنچه گذشت...

سلام نی نی های قشنگم خب... میخوام بگم از قبل راه انداختن این وبلاگ تا حالا چه اتفاقاتی رو باهم پشت سر گذاشتیم... من و بابایی تو 22 اردیبهشت سال 91 عقد و دوم تیرماه سال 92 عروسی کردیم چه زود گذشت خلاصه مهر ماه همون سال 92 بود که من و بابایی احساس کردیم خدا بهمون هدیه داده اونموقع هنوز نمیدونستیم دو تا فرشته داریم فکر میکردیم مثل اکثر مامان باباها یه دونه فرشته خدا بهمون داده... 8 آبان بود که مامانی رفت سونوگرافی تا ببینه تو دلش چه خبره،چه روز وحشتناکی بود خانم دکتر گفت هیچ نی نی تو دلت نیست و ممکنه اصلا تو دلت نیاد با کلی این در اون در زدن فهمیدیم اونموقع شماها تازه 20 روزتون بوده و هنوز خیلی زود بوده واسه اینکه دیده بشین دوباره 1...
25 آذر 1392
1